سفر نوروزی ، چمخاله ی بکر و زیبا - قسمت 1


قسمت اول : چمخاله ی دیروز

دیگر همه چیز رنگ و بوی دیروز خود را از دست داده. دیگر در مسیر شمال و جاده های گیلان به ندرت به خانه های سنتی و گالی پوش برمی خوریم. در جلگه خبری از جنگل نیست ،از رودهایی که سنگ ریزه های کفشان چون یاقوت در زلالی آب می درخشند هم نشانی نیست و در دریا هم خبر چندانی از ماهی نیست . بوی خاک خیس کمتر به مشام می رسد چرا که زیر پایت به ندرت خاک است وبیشتر آسفالت هست و سیمان وموزاییک . بجای درختان بلند و در هم تنیده تا چشم کارمی کند ویلا میبینی و بس . بجای حیوانات وحشی و دام های اهلی فقط موتور می بینیم وماشین. از بزرگترها شنیده ایم که در گذشته چمخاله بسیار زیبا و شگفت انگیز بوده باجنگل های توسکایش که میان مرداب های ساحلی روییده بودند .جنگل لیلکی و رودخانه ی تمیزو عمیقش که خود را آرام اما جاری به آغوش دریا می رساند با خانه های سنتی وحیاط های بسیار بزرگ که با پرچین های چوبی از یکدیگر جدا می شدند. همه چیز ازانسان و طبیعت و جامدات در تطابق کامل با یکدیگر بودند. هر چه بود زیبایی بود و تاچشم کار میکرد همه جا زیبایی می دیدی .

صحرای نه چندان بزرگ چمخاله مجالی بود برای تاختن اسب های اهلی ،اسبهای اهلی آزاد که فقط در زمان ضرورت به کار گمارده می شدند. صحرا محل چرای دام بود و خودنمایی گله های چند راسی اسب ، گله هایی که گاهی در صحرا جولان می دادند و گاهی در میان جنگل لیلکی محو می گشتند.

اگر در بهار وتابستان در ساعت ظهر از کوچه ای می گذشتی همه تو را به سفره ی نهارشان به دعوت فرامی خواندند چرا که اهل خانه روی ایوان های مشرف به کوچه مشغول به میل نهار بودند ودیوارهای بلوکی هنوز چشم اندازها را خراب نکرده بود.

در آن روزها ی چمخاله صمیمیت روستایی وهم نشینی و مساعدت با مسافرین را توام احساس می کردی و همیشه درخاطراتت آن روزهای چمخاله زیبا و شیرین جلوه می کند.

خاطرت هست وقتی که میخواستی به ساحل چمخاله بروی خود را در خیابان هایی می یافتی که دو طرف آن درختان ردیف شده و بلند صنوبر تبریزی راه خود را از میان جنگل های مردابی توسکا به زیبایی بسوی دریا می گشودند.

شگفت انگیزتر از همه نشستن در کنار ساحل در شبهای مهتابی بود که نور ماه گوشه ای از دریای ساکت و آرام را روشن و درخشان کرده بود . موهبتی که هنوز هم می توانی تجربه اش کنی .

رودخانه ی چمخاله یادت هست، آن زمان که هنوز پل های بزرگ و کوچک دو سویش را بهم پیوند نزده بود وبرای بردن اتومبیل ها به آن سوی کرانه چند قایق را از پهنا بهم متصل می کردند وروی آنها کفی می کوبیدند و آن هنگام که اتومبیل روی کفی  (به گویش محلی کورپی) قرار می گرفت  کارگران پارو کشان به سمت دیگر رود می رفتند.

هنوز چندان آهن و فولاد سینه ی خاک را نشکافته بودند و هنوز ویلاهای بتنی چون میخ های بزرگ قلب زمین را جریحه دار نکرده بودند.

در آن گذشته های نزدیک ساحل رودخانه عاری از زباله و نیزار و لجنزار بود و راسوها مهمان همیشگی آنجا بودند و با دیدن ما به سوراخی می خزیدند .در فصل زمستان گله های مرغابی بود که روی آب و زیر باران آرام نداشتند و قوها ی فریاد کش بودند که  سطح رودخانه را با تکاف های خود باند نشست وبرخاست کرده بودند و فریاد کشان گوش آسمان را کر می کردند.

اما انگار همه حیوانات و پرندگان به قهر از این دیار کوچ کردند و انگشت شماری از خود را میان اینهمه ویلا و اتومبیل و ساختمان و ازدحام و جمعیت و بلا به یادگار گذاشتند تا شاید آخرین فرصتمان باشد تا گوشه ای از آن همه زیبایی های کم رنگ شده را جلوه ای تازه بدهیم.

 عزیزان مسافر سفرهای نوروزی، از طریق سایت ویلایت villight.com  با کمترین هزینه و به راحتی ، با رزرو ویلای مناسب خود ،در نوروز 1398 به  شهرهای ساحلی و شمالی کشور زیبامون سفر کنید و از سفرتون لذت ببرید.

                               تجربه سفر تابستانی مسرت بخش با ویلایت

 

تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۱۲/۱۰ - بازدید : ۳۷۲